سرانجام بعد از مدتها انتظاري كه داشتیم دخترم سارا درتاريخ 31فروردين ماه1385درروزپنج شنبه ساعت 30/7شب به دنيا آمد هرچند من ساعت 9شب خبردارشدم وبه بيمارستان رفتم ووقتي خبر سلامتي ايمان وسارا راشنيدم بي نهايت خوشحال شدم آن شب احساس عجيبي به من دست دادانگار خواب مي ديدم. وقتي به آژانس آمدم دوستم به من گفت كه مبارك باشددخترت به دنيا آمدوهردو صحيح وسالم هستندومن از خداي خود نهايت تشكررا كردم وسريع به بيمارستان رفتم ونوار خوش آمدي به خانه دل(جمشيد)...رابا صداي آخر گذاشته بودم وبا سرعت مي رفتم وقتي به بيمارستان رفتم به زحمت راهم دادند تا بروم داخل وبعد مادربزرگ سارا رفت ودخترم را آورد ومن از پشت درب از دور اورانگاه ميكردم تا اينكه پيشم آمد وبراي اولين بار سارا را ديدم وبي نهايت خوشحال بودم آنشب

