تبليغاتX
خاطرات

امروز سه شنبه 15خرداد ماه 85 وقتي آمدم خانه بابام مرتضي دم در حياط ايستاده بود وبه من گفت كه عمو  محمد سارا از پله ها افتاده پايين يه لحظه ترسيدم سارا را ديدم يه كم بهتر شدم .مرتضي تعريف مي كرد سارا از پله آخر غلتان غلتان آمده پايين .سارا يه كم صورتش واطراف بينيش خراشيده بود به هر حال شانس آوردچيزيش نشده بود.

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 2:0 |
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

 

 

 

 

 

 

 

explorer blog

New Page 5

=