.
• امروزناخود آگاه تصميم گرفتم تا خاطراتي از دوران زندگي دخترم سارا رادر كامپيوترم بنويسم چرا كه آدمی با خاطراتش زنده است وبا خاطراتش زندگي ميكند.
• امیدوارم که وقتی دخترم سارا بزرگ شد بتواند مروری کوچک بر خاطرات تلخ وشیرین زندگی وزودگذر عمر کندو یادی هم از بابا کرده باشد.
• اول از همه بايد سپاسگذار خداوند مهربانم باشم كه در تمامي مراحل زندگي مرا كمك كرده وبا ياد او قلبم آرام ميگيردودر مرحله بعدزندگي ام را مديون مهرباني ها وخوبیهای پدرومادروهمسرم می دانم چرا که هر چه دارم از آنهاست وبودنشان در کنارم به من آرامش می دهد.
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
14:47 |

