|
اینروزها قرار است بابای سارا به سربازی برودالبته اگه معاف نشه.برای سارا این اولین تجربه دوری از باباست .گرچند سارا کوچک است ولی بی نهایت به بابا عادت کرده و همیشه پشت سر او گریه میکند وبد جوری بهش وابسته شده.امیدوارم که سارا در این دوران دوری از بابا بهش خوش بگذرد وبابا رو فراموش نکنه.
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
3:26 |
• امروز یکشنبه بیستم آبانماه 86 می باشد .در این روز سعید پسر عمه سارا در ساعت هشت صبح بدنیا آمدو سارا در ساعت پنج وپانزده دقیقه بعداز ظهر برای اولین بار سعید را دید.من این روزرا به سارا خانم تبریک میگم . + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
2:31 |
u امروز چهارشنبه نهم آبانماه هشتادو شش می باشد و امروز سارا واکسن هجده ماهگی خود را در بهداشت هفده شهریور* زد .امروز سارا به سختی راه میرفت وپایش درد میکرد چون واکسن در پایش زده شده بود وتب کرده الان . هرچند نوبت واکسنش سی ام مهرماه بود ولی چون تب وسرما خورده بود نه روز عقب افتاد. این در واقع آخرین واکسن سارا در این دورانش بود وتاسن هفت سالگی اش سال اول دبستان این واکسن را خواهد زد . + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
2:21 |
u اینروزها سارا علاقه عجیبی به کامپیوتر گرفته وهر روز آنرا روشن وخاموش می کند وبعد رو صندلی می نشیند . u درضمن اینروزها گربه ها را که در کوچه می بیند خوشحالی می کند واز دور صدا می زند. + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
2:18 |
u سارا اینروزها با هر آهنگی می رقصد دستاش بالامیبره ودور خود می چرخد ومی رقصد بسیار بازیگوش وفضول شده .کامپیوتر هم یاد گرفته خاموش وروشن می کند .در این روزهای ماه مبارک رمضان هر شب به مسجد می روند با مادرش .دیشب هم که اورا نبردیم مسجد تو خونه حوصله اش سر رفته بود واز بس که گریه کرد خورد زمین وپیشانیش خون آمد.خلاصه زیاد دوست داره بره بیرون .امروز جمعه 13مهرماه هشتادوشش می باشد. + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
2:13 |
u امسال به اتفاق سارا رفتیم شیراز و او را به حرم شاهچراغ بردیم وبرایش نذر ودعا کردیم .بعد از شیراز به یاسوج رفتیم ودوشب آنجا ماندیم سی سخت* ومارگون هم رفتیم سارا خیلی اذیتمان کرد دراین مسافرت ویه جایی نمی نشست مرتب اینور وآنور میرفت وخوشحالی میکرد .سارا الان در یکسال وپنج ماهگی است.
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
2:12 |
u اینروزهاسارا بی نهایت فضول شده وهر جا که می خوام برم پشت سرم میاد وگریه میکنه .حتی شبها که میخواد بخوابه اکثر شبها تا پیشم نیاد خوابش نمیره .مرتب بوسمان میکند.رقص هم که اینروزها یاد گرفته.بابا گفتن را هم تازه یاد گرفته .دو دندان بالاوسه دندان پایین در آورده.علاقه عجیبی به خوردن یخ دارد وتا مدتها در دستش نگاه می دارد همچنین خوردن استخوان مرغ.
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
2:5 |
u امروز پنجم تیر ماه 86 می باشد .اینروزها که سارا راه رفتن را یاد گرفته کفشی دارد که هر روز می پوشد وتند تند تو خونه ها راه میرود وخوشحالی می کند از راه رفتنش وصدای کفش هاش .موقعی هم که می خواهیم بریم بیرون ولباس بپوشیم خودش میره دم در می ایسته یا دستاشو دراز می کنه که بغلش کنیم .وقتی میریم بیرون دستاشو که بگیریم تند تند باهامون راه میاد .اینروزها بیشتر ایراد می گیره که ببریمش بیرون ویه کم فضول شده. + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
2:4 |
http://img.villagephotos.com/p/2007-8/1274166/P1120419.jpg
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
2:3 |
امروز سه شنبه 15خرداد ماه 85 وقتي آمدم خانه بابام مرتضي دم در حياط ايستاده بود وبه من گفت كه عمو محمد سارا از پله ها افتاده پايين يه لحظه ترسيدم سارا را ديدم يه كم بهتر شدم .مرتضي تعريف مي كرد سارا از پله آخر غلتان غلتان آمده پايين .سارا يه كم صورتش واطراف بينيش خراشيده بود به هر حال شانس آوردچيزيش نشده بود. + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
2:0 |
Ø سارا تازه سلام كردن را ياد گرفته وبابا گفتن را ياد گرفته Ø او بيشتر موقعها هم قهر ميكنه وتازه ياد گرفته .الان شنبه 6خردادماه 86 ميباشد. + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
1:58 |
Ø امروز 30ارديبهشت ماه 86 مي باشد امروز براي اولين بار سارا راه رفتن را ياد گرفت دو سه قدم راه ميرفت وبعد مي افتاد . Ø الان سارا يكسال ويكماهش ميباشد وتازه بوس كردن را هم ياد گرفته وامروز براي اولين بار مرا بوسيد .اينروزها سارا علاقه عجيبي بهم پيدا كرده وهرجا ميرم پشت سرم مياد وگريه ميكنه .صبح هم تا ساعت ده يازده مي خوابه وشبها هم تا دير وقت نمي خوابه. + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
1:57 |
Ø امروزجمعه 31 فروردين ماه 86 مي باشد روز تولد سارا سارا الان يكساله شد .روز تولدش مبارك .در ضمن امروز مهدي پسر دايي سارا هم بدنيا آمد . Ø امسال جاي بابا عباس در اولين سال تولد سارا خالي است امسال به خاطر فوت باباعباس جشني نگرفتيم براي سارا Ø بابا جان تولد مبارك صدسال زنده باشي گلم + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
1:51 |
اولين سالي است سال 86كه سارا درلحظه تحويل سال پيشمان است لحظه تحويل سال ساعت سه ونيم شب بود اما بخاطر فوت باباعباس امسال نتوانستيم اولين سفره هفت سينمان را باسارا بگيريم درواقع امسال عيدي نداريم درماتم بابا عباس.اين ماه هم ماه تولد سارا است اما جاي باباعباس واقعا خالي است. + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
1:49 |
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
1:43 |
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
1:41 |
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
1:33 |
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
1:32 |
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
4:57 |
• سارا الان نه ماه دارد وتازه دارد حرف زدن را ياد مي گيرد .بابا بابا ميگويد وتازه ميتواند بلند شود وبنشيند . البته اين روزها خيلي اذيت ميكند وفضول شده به اتفاق مرتضي.من خيلي عجيب بهش وابسته شده ام وزود دلم براش تنگ ميشه وبي نهايت بهش حساس شده ام. + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
4:37 |
• اين روزها سارا دچار سرما خوردگي شده .امروز پنج شنبه 28ديماه 85مي باشد گويا اولين زمستاني كه سارا مي گذراند برايش خوب نيست با سرما خوردگي شروع كرده .اميدوارم زودتر دخترم خوب بشه . • • امروز شنبه 30 دیماه 85 می باشد.امروز روز تولد پدر سارا خانم می باشد .هرچند سارا خانم در این روزها سرما خورده .این اولین سال تولد پدر سارا به اتفاق اوست. •
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
4:33 |
• امروز 5/10/85 سارا دندان در آورده دودندان كوچك سارا كمي پيدا شده ومن بعد از چند روز فهميدم . + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
4:21 |
• امشب شب یلداست .این اولین شب یلدایی است که به اتفاق سارا هستیم .در واقع اولین زمستانی است که با سارا سپری خواهیم کرد .امشب به اتفاق سارا به خانه بابام و عمو عباس(پدربزگ سارا) رفتیم. + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
4:19 |
الان هشت ماه ازتولد سارا مي گذرد سارا تازه سينه خيز ياد گرفته وكم كم داره به ما عادت ميكنه چيزها را تشخيص ميده ازهم . دراين ماه سارا سرما خورده واين شبها درست نمي خوابد فضول شده واذيتمان ميكند اين اولين زمستاني است كه سارا داره تجربه مي كنه . + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
4:10 |
امروز 16 آبانماه 85 میباشد .امروز روز تولد مادر سارا خانم می باشد .در واقع امروز اولین سال حضور سارا در روز تولد مادرش می باشد .من این روز از طرف خودم وسارای گلم به مادرش تبریک می گوییم. + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
3:58 |
امسال اولين سالي است كه در ماه مبارك رمضان با سارا هستيم .الان سارادر پنج ماهگي است وتازه دارد سينه خيزياد ميگيرد اميدوارم كه اين ماه با حضوردخترم ماه پرخيروبركتي برايمان باشدو تا روز عیدفطر اولین عیدی را با سارا تجربه کنیم. + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
3:41 |
بعد از آن به ياسوج ومارگون* و بهشت گمشده* رفتيم كه قبلا در سال 81و82به آنجا رفته بوديم وهمينك به اتفاق سارا وايمان وخاله كبري و..بوديم وسفر خوبي بود به ياد آن سالها وخاطرات گذشته كه دوباره تكرار مي شد . + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
3:40 |
درروز 11/6/85 با سارا براي اولين بار به شيراز رفتيم واين اولين سفر سارا به شيراز بود .در شيراز خاطرات دوران گذشته عقدمان به يادمان مي آمد به ياد آن روزها كه چه زود گذشتند وهم اكنون سارا هم در كنارمان بود و جاهايي كه قبلا مي رفتيم با سارا يك بار ديگر تكرار كرديم .
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
3:32 |
امروزدوشنبه 26تيرماه85 ساراباايمان ومادربزرگش رفتند بازار وبراي ساراخرید کردند وبرایش گوشوار گرفتند.سارا الان نزدیک به سه ماهگی اش است. + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
3:29 |
n امروز روزتولد فاطمه زهرا(س)روزمادر بود دراين روز مادر سارا ايمان حجابي شداين روز رابه مادرسارا خانم تبريك ميگويم 25تيرماه 85يكشنبه + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
13:54 |
n امروز شنبه 17تيرماه1385 برای اولین باراز سارا فيلمبرداري كرديم والان من داشتم عكسهايش را وارد كامپيوتر مي كردم . دوست دارم ساراي عزيزم هر چه زودتر بزرگ شود وباهاش صحبت كنم .الان اودرخانه نيست وبا رضا(عموسارا) ويسرا(خاله سارا) وايمان(مادرسارا) رفته اند بازارومن فيلمي كه ازش گرفتيم نگاه كردم. + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
13:51 |
u
n امروز چهارشنبه 14تيرماه 85 سه سال پيش در چنين روزي ما عقد كرديم امروز هم سارا در همين روز بامادرش ومادربرزگش به دكتر منوري* رفتند وگوشش را سوراخ كردند . + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
13:42 |
u
n امروز چهلمين روز تولد سارا ميباشد والان خانه رضا(برادرم) هستندامروز ظهر هم اورا به خانه نياورديم چون خيلي گريه ميكند ومن خسته بودم ومي خواستم بخوابم. + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
13:19 |
n سارا بعد از ده روز به خانه خودمان آمد وقبل از ورود به خانه بالاي سرش قرآن گذاشتيم تا نگهدارش باشد وبعد او را شنا دادیم وعكس گرفتيم .براستي قدم دخترم از همان روز اول كه گفتند بچه تان دختر است خوب بود من در امتحان كامپيوتر فرداي همان روز قبول شدم وبعداز آن آژانس گرفتيم وروزيمان خوب شد واميدوارم قدمش خوش يمن باشد انشاالله + نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
13:15 |
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت
6:16 |
|
|