تبليغاتX
خاطرات

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 18:56 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 18:50 |
تولذت مبارك
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 18:42 |

n    امروز روز تولد سارا خانم مي باشد .در واقع امسال يك روز زودتر از روز تولد سارا يعني 30 فروردين 87 برايش جشن تولد گرفتيم . اين اولين سالي است كه توانستيم براي سارا خانم جشن تولد بگيريم .سارا امروز دو ساله شد. اين روز فرخنده را به دختر گلم سارا جون تبريك ميگم.

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 18:35 |

n    عيد نوروز 87 به اتفاق سارا براي اولين بار به جزيره قشم رفتيم . در روز 5 فروردين از بندر كنگان ابتدا به بندر لنگه رفتيم و نهار را در پاركي در آنجا مانديم و بعد به بندر خمير و سپس به بندر پهل رفتيم و از آنجا با لنج به جزيره قشم رفتيم و بعد با ماشين به درگهان و سرانجام به قشم رسيديم و شب را در پارك زيباي زيتون قشم در كنار ساحل چادر زديم و سه روز به اتفاق سارا ودوستانمان در جزيره مانديم .سارا در اين مسافرت بسيار اذيتمان كرد.

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 18:34 |

n    امروز پنج شنبه آغاز سال نو 1387 ميباشد.لحظه تحويل سال ساعت 9:20 دقيقه صبح بود الان حدود دو ساعت از تحويل سال گذشته .امروز اولين سفره هفت سين نوروزيمان را به اتفاق سارا خانم گرفتيم اين اولين حضور سارا در پاي سفره نوروز ميباشد . اميدوارم سال 87 سالي توام با خوشي و سلامتي برايمان باشد.

اين ماه تولد سارا خانم و اين عيد نوروزباستاني را بهش تبريك ميگم
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 18:34 |
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 18:32 |

§       براستي كه زمستان امسال (سال86)سرماي شديدي دارد در اينروزها سارا سرما خورده واز ترس سرما زياد اورا بيرون نميبريم .حتي خود سارا موقعي كه ميخواد بخوابه پتو رو رو سرش ميزاره وميخوابه ووقتي هم بيدار ميشه تا يكي دو ساعت زير پتو بيرون نمياد.

§       امروز بارندگي شديدي بود و با سارا ومرتضي به زير باران رفتيم و او با قطره هاي باراني كه بر چتر كوچولوي خود ميخورد خوشحالي ميكرد.

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 0:43 |
لطفا نام خود و کسی را که دوست می دارید بنویسید(انگلیسی) و درصد عشقتون رو ببینید برای اینکار بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 12:20 |
لطفا برای گرفتن فال خود ادامه مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 12:14 |
منتظر مطالب وعکسهای جدید از سارا خانم باشید
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 4:50 |

   امروز 26آذر86 ميباشد سارا اينروزها ميخواهد كم كم صحبت كند برخي از كلماتي كه سارا فعلا ياد گرفته:

   بابا – مامان –عمه –امين –آكا(آقا) – كاكا – آنا(آدامس) –آيدا – نون – دردر(بيرون) –ني ني – آبي(آب) – تيل (شير) – كوكو(خلود) –نكن – نه – ناني (نازي) –نانا(لالا)-عطر-ممي(غذا)-اته(كتك)

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 23:15 |

   در روز دوم آذرماه هشتاد وشش به اتفاق سارا وايمان به شيراز رفتيم ودوروز در مسافرخانه قيام مانديم.براي نوبت دكترم به شيراز رفته بوديم اين اولين مسافرت سه تاييمون به اتفاق هم بودوبرگشتني از شيراز سارا براي اولين بار سوار اتوبوس شد.

   درضمن اينروزها سارا اداي همه را درمياره ودر گوشي صحبت كردن هم ياد گرفته همچنين كتك زدن ولگد زدن هم ياد گرفته.

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 23:14 |
اینروزها قرار است بابای سارا به سربازی برودالبته اگه معاف نشه.برای سارا این اولین تجربه دوری از باباست .گرچند سارا کوچک است ولی بی نهایت به بابا عادت کرده و همیشه پشت سر او گریه میکند وبد جوری بهش وابسته شده.امیدوارم که سارا در این دوران دوری از بابا بهش خوش بگذرد وبابا رو فراموش نکنه.
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 3:26 |
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 2:37 |

         امروز یکشنبه بیستم آبانماه 86 می باشد .در این روز سعید پسر عمه سارا در ساعت هشت صبح بدنیا آمدو سارا در ساعت پنج وپانزده دقیقه بعداز ظهر برای اولین بار سعید را دید.من این روزرا به سارا خانم تبریک میگم .

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 2:31 |

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 2:30 |

u   امروز چهارشنبه نهم آبانماه هشتادو شش می باشد و امروز سارا واکسن هجده ماهگی خود را در بهداشت هفده شهریور* زد .امروز سارا به سختی راه میرفت وپایش درد میکرد چون واکسن در پایش زده شده بود وتب کرده الان . هرچند نوبت واکسنش سی ام مهرماه بود ولی چون تب وسرما خورده بود نه روز عقب افتاد.  

      این در واقع آخرین واکسن سارا در این دورانش بود وتاسن هفت سالگی اش سال اول     دبستان این واکسن را خواهد زد .                                 

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 2:21 |

u   اینروزها سارا علاقه عجیبی به کامپیوتر گرفته وهر روز آنرا روشن وخاموش می کند وبعد رو صندلی می نشیند .

u   درضمن اینروزها گربه ها را که در کوچه می بیند خوشحالی می کند واز دور صدا می زند.

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 2:18 |
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 2:16 |

u   سارا اینروزها با هر آهنگی می رقصد ‍دستاش بالامیبره ودور خود می چرخد ومی رقصد بسیار بازیگوش وفضول شده .کامپیوتر هم یاد گرفته خاموش وروشن می کند .در این روزهای ماه مبارک رمضان هر شب به مسجد می روند با مادرش .دیشب هم که اورا نبردیم مسجد تو خونه حوصله اش سر رفته بود واز بس که گریه کرد خورد زمین وپیشانیش خون آمد.خلاصه زیاد دوست داره بره بیرون .امروز جمعه 13مهرماه هشتادوشش می باشد.

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 2:13 |

u   امسال به اتفاق سارا رفتیم شیراز و او را به حرم شاهچراغ بردیم وبرایش نذر ودعا کردیم .بعد از شیراز به یاسوج رفتیم ودوشب آنجا ماندیم سی سخت* ومارگون هم رفتیم سارا خیلی اذیتمان کرد دراین مسافرت ویه جایی نمی نشست مرتب اینور وآنور میرفت وخوشحالی میکرد .سارا الان در یکسال وپنج ماهگی است.

 

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 2:12 |

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 2:10 |

u   اینروزهاسارا بی نهایت فضول شده وهر جا که می خوام برم پشت سرم میاد وگریه میکنه .حتی شبها که میخواد بخوابه اکثر شبها تا پیشم نیاد خوابش نمیره .مرتب بوسمان میکند.رقص هم که اینروزها یاد گرفته.بابا گفتن را هم تازه یاد گرفته .دو دندان بالاوسه دندان پایین در آورده.علاقه عجیبی به خوردن یخ دارد وتا مدتها در دستش نگاه می دارد همچنین خوردن استخوان مرغ.

 

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 2:5 |

u   امروز پنجم تیر ماه 86 می باشد .اینروزها که سارا راه رفتن را یاد گرفته کفشی دارد که هر روز می پوشد وتند تند تو خونه ها راه میرود وخوشحالی می کند از راه رفتنش وصدای کفش هاش .موقعی هم که می خواهیم بریم بیرون ولباس بپوشیم خودش میره دم در می ایسته یا دستاشو دراز می کنه که بغلش کنیم .وقتی میریم بیرون دستاشو که بگیریم تند تند باهامون راه میاد .اینروزها بیشتر ایراد می گیره که ببریمش بیرون ویه کم فضول شده.

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 2:4 |
http://img.villagephotos.com/p/2007-8/1274166/P1120419.jpg
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 2:3 |

امروز سه شنبه 15خرداد ماه 85 وقتي آمدم خانه بابام مرتضي دم در حياط ايستاده بود وبه من گفت كه عمو  محمد سارا از پله ها افتاده پايين يه لحظه ترسيدم سارا را ديدم يه كم بهتر شدم .مرتضي تعريف مي كرد سارا از پله آخر غلتان غلتان آمده پايين .سارا يه كم صورتش واطراف بينيش خراشيده بود به هر حال شانس آوردچيزيش نشده بود.

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 2:0 |

Ø     سارا تازه سلام كردن را ياد گرفته وبابا گفتن را ياد گرفته

Ø     او بيشتر موقعها هم قهر ميكنه وتازه ياد گرفته .الان شنبه 6خردادماه 86 ميباشد.

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 1:58 |

Ø     امروز 30ارديبهشت ماه 86 مي باشد امروز براي اولين بار سارا راه رفتن را ياد گرفت دو سه قدم راه ميرفت وبعد مي افتاد .

Ø     الان سارا يكسال ويكماهش ميباشد وتازه بوس كردن را هم ياد گرفته وامروز براي اولين بار مرا بوسيد .اينروزها سارا علاقه عجيبي بهم پيدا كرده وهرجا ميرم پشت سرم مياد وگريه ميكنه .صبح هم تا ساعت ده يازده مي خوابه وشبها هم تا دير وقت نمي خوابه.

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 1:57 |
+ نوشته شده توسط محمد رضا رحیمی در و ساعت 1:56 |
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

 

 

 

 

 

 

 

explorer blog

New Page 5

=